۱۳ مهر ۱۳۸۷

وصیتنامه



ابوالقاسم حالت، شاعر و طنزنویس توانای ایرانی، در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه به استخدام شرکت نفت درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود. حالت زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه را می​دانست و فکاهی نویسی می​کرد و شعر می​سرود. ج

وی در مجله توفیق با تخلص "هدهدمیرزا" ، "خروس لاری" ، "شوخ" ، "فاضل ماب" و "ابوالعینکگ" ، شعر و طنز می​نوشت. حالت ترانه​سرایی هم می​کرد و با ترانه​های خود که قالب فکاهی داشت، از وضعیت سیاسی و اجتماعی زمان خود انتقاد می​نمود.م


ابوالقاسم حالت در زمینه موسیقی ایرانی هم فعالیت می​کرد و نخستین سرود ملی پس از انقلاب را هم او سرود. وی پس از انقلاب هم در مجله "گل​آقا" مطلب می​نوشت. گ

حالت در سوم آبان ماه ۱۳۷۱ در اثر سکته قلبی درگذشت. "پروانه وشبنم" ، "دیوان اشعار" ، "دیوان ابوالعینک" ، "فکاهیات حالت" ، "دیوان شوخ" ، ترجمه "بازگشت به شهر زمرد" و ترجمه "بهار زندگی" اثر کلارمیس هاستی کارول از جمله آثار حالت هستند .ک

در زیر گوشه​ای از وصیتنامه ابوالقاسم حالت را می​خوانید که به زبان طنز نوشته شده: ح

بعد مرگم نه به خود زحمتِ بسیار دهید

نه به من بر سرِ گور و کفن آزار دهی

نه پیِ گورکن و قاری و غسال روید

نه پیِ سنگ لحد، پول به حجار دهید

بِه، که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بُوَد حاجتِ بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم​چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان​بازی بود

به فلان هوچیِ رند، از پِیِ گفتار دهید

کلّه​ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بُوَد سنگِ سیاه

به فلان سنگتراش ته بازار دهید

کُلیَم را به فلان رندِ عرق​خوار که شد

ازعرق کلیه​اش پاک لت و پار دهید

ریه​ام را به جوانی که ز دود و دمِ بنز

در جوانی ریه​ی او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگرِ بی غیرت

کمرم را به فلان مردکِ زن باز دهید

چانه​ام را به فلان زن که پیِ وراجی است

معده​ام را به فلان مردِ شکمخوار دهید

گر سرِ سفره خورَد فاطمه بی​دندان، غم

بِه، که دندان مرا نیز به آن یار دهید

تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید !!!ک