۲ دی ۱۳۸۷

دلتنگی

"اعتراض" مسعود کیمیایی، اثری است که هنرنمایی گوشنواز مجید انتظامی اش، خاطرات سال ۱۳۷۹ را در ذهنم غبارروبی می کند. زمانی را به یاد می آورد که آموزگار زندگی، هیاهوی "سنگ و کاغذ و قیچی" را از دستم ستاند و غرور "بزرگ شدن" را به کامم ریخت. و من تنها نبودم. تنها نبودم در یکرنگی عاشقانه و صادقانه جمعی که نخستین تجربه های دنیای جدید را با هم زندگی کردند. با دوستانی که همه کسان من بودند. همه کسانی که قلاب سنگ روزگار هر کدام را به گوشه ای از چهاردیواری دنیا پراند تا یادمان باشد گرامی بداریم لحظات با هم بودن با یکی از سه تنی را که آقا محسن دربندی (مرحوم مهدی فتحی) برای سلامتیشان صلوات طلب می کرد. یک بغل خاطره پیشکش همه آنانی که "اعتراض" ، فصل مشترک با هم بودنشان بود.

۱۳ مهر ۱۳۸۷

وصیتنامه



ابوالقاسم حالت، شاعر و طنزنویس توانای ایرانی، در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه به استخدام شرکت نفت درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود. حالت زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه را می​دانست و فکاهی نویسی می​کرد و شعر می​سرود. ج

وی در مجله توفیق با تخلص "هدهدمیرزا" ، "خروس لاری" ، "شوخ" ، "فاضل ماب" و "ابوالعینکگ" ، شعر و طنز می​نوشت. حالت ترانه​سرایی هم می​کرد و با ترانه​های خود که قالب فکاهی داشت، از وضعیت سیاسی و اجتماعی زمان خود انتقاد می​نمود.م


ابوالقاسم حالت در زمینه موسیقی ایرانی هم فعالیت می​کرد و نخستین سرود ملی پس از انقلاب را هم او سرود. وی پس از انقلاب هم در مجله "گل​آقا" مطلب می​نوشت. گ

حالت در سوم آبان ماه ۱۳۷۱ در اثر سکته قلبی درگذشت. "پروانه وشبنم" ، "دیوان اشعار" ، "دیوان ابوالعینک" ، "فکاهیات حالت" ، "دیوان شوخ" ، ترجمه "بازگشت به شهر زمرد" و ترجمه "بهار زندگی" اثر کلارمیس هاستی کارول از جمله آثار حالت هستند .ک

در زیر گوشه​ای از وصیتنامه ابوالقاسم حالت را می​خوانید که به زبان طنز نوشته شده: ح

بعد مرگم نه به خود زحمتِ بسیار دهید

نه به من بر سرِ گور و کفن آزار دهی

نه پیِ گورکن و قاری و غسال روید

نه پیِ سنگ لحد، پول به حجار دهید

بِه، که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بُوَد حاجتِ بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم​چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان​بازی بود

به فلان هوچیِ رند، از پِیِ گفتار دهید

کلّه​ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بُوَد سنگِ سیاه

به فلان سنگتراش ته بازار دهید

کُلیَم را به فلان رندِ عرق​خوار که شد

ازعرق کلیه​اش پاک لت و پار دهید

ریه​ام را به جوانی که ز دود و دمِ بنز

در جوانی ریه​ی او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگرِ بی غیرت

کمرم را به فلان مردکِ زن باز دهید

چانه​ام را به فلان زن که پیِ وراجی است

معده​ام را به فلان مردِ شکمخوار دهید

گر سرِ سفره خورَد فاطمه بی​دندان، غم

بِه، که دندان مرا نیز به آن یار دهید

تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش

لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید !!!ک

۳۱ مرداد ۱۳۸۷

سلام

اولش فقط سلام و احوالپرسی. هر چی بگذره بیشتر با هم آشنا خواهیم شد. امیدوارم بتونیم با هم حرف بزنیم. این خیلی مهمه خیلی خیلی زیاد. اگر میشد که آدمها راحت با هم حرف بزنند مثلا آمار طلاق تو جامعه​مون حتما کمتر از ۴۰ درصد الان نمی​بود. ۴۰ درصد هم که می​دونین؛ یعنی از هر ۵ تا ازدواج ۲ تا طلاق. البته یکی از دوستانم می​گفت که از سه تا ازدواج باقیمانده هم دوتاش در آستانه طلاق و در آخرین مورد هم چون خانواده​ها سنتی هستند٬ دو طرف مجبورند تا همدیگر را همراهی کنند تا سرشون بخوره به سنگ لحد. البته این دوست من زندگی زناشویی موفقی داره؛ حالا خودش جزء کدام گروه قرار می​شه٬ الله اعلم.
داشتم می​گفتم که اگر بلد بودیم با هم راحت حرف بزنیم٬ قطعا دخترهای کمتری از خانه باباشون فرار می​کردند٬ یقینا پسرهای کمتری معتاد می​شدند و تحقیقا دیگه تو خیابان آدم​هایی را نمی​دیدیم که دست به یقه شدن؛ حتم دارم که چمن پارکها سبزتر بود و راهروی آپارتمانها خلوت​تر٬ حتما آب حوض وسط میدان ونک تمیزتر بود و هزارتا اتفاق قشنگ دیگه.

حالا متهمم نکنید که می​خوام همه مشکل​ها را با حرف​زدن حل کنم. مثلا من واقعا اصلا ادعا نمی​کنم که اگر بلد بودیم حرف بزنیم الان مارکسیسم ایدیولوژی قالب هزاره سوم بود٬ سفینه کلمبیا منفجر نمی​شد٬ تیم فوتبال آلمان در جام ملت​های اروپای ۲۰۰۸ قهرمان می​شد٬ هیتلر یهودی می​شد٬ اسم مینی ژوپ می​شد هدفون یا طاق ضربی در زمان صفویه اختراع می​شد. اما از این مطمینم که با یاد گرفتن اینکه چطور با هم حرف بزنیم٬ میشه خیلی کارها را انجام داد که الان نمیشه ... همین.

راستی قرار بود اولش فقط سلام و احوالپرسی باشه اما کلی حرف زدم.
حالا از تمام اینها گذشته ... احوال شما؟